تبليغاتX
لیورپول افتخار انگلیس&پادشاه اروپا

ليورپول افتخارانگليس&پادشاه اروپا


96 نفری که دیگر بر نگشتند.
برای دیدن اسامی ۹۶ نفر از تماشاگران لیورپول که در فاجعه ی تخریب شدن ناگهانی قسمتی از ورزشگاه هیلزبرو در قسمت تماشا گران در بازی مقابل شفلید وعکسی از بنای یادبودشان در لیورپول ادامه مطلب را بزنید.

صدای عدالت

سرود صدای عدالت برای کشته شدگان  هیلز بورو است آن ها که به عشق لیورپول مسافت های زیادی را طی کرده بودند تا بازی تیم محبوبشان با شفیلدیونایتد را در هیلزبورو  ببینند.  آمده بودند که برای تیم محبوبشان سرود « هرگز تنها نخواهی رفت ...»را بخوانند اما 96 نفر از آنها برنگشتند. 96 نفر از آنها در اثر ازدحام جمعیت هرگز برنگشتند . هیچ وقت فراموشتان نمی کنیم .  

the justice bell 

A schoolboy holds a leather ball
in a photograph on a bedroom wall
the bed is made, the curtains drawn
as silence greets the break of dawn

در  قاب عکس روی دیوار

پسر بچه مدرسه ای یک توپ چرمی را در آغوش گرفته بود

تخت و خوابی ساخته شده و پرده ها نقاشی شده بودند

هنگامی که سکوت  به سپیده دم تبریک می گفت

The dusk gives way to morning light
revealing shades of red and white
, which hang from posters locked in time
of the Liverpool team of 89

تاریکی به روشنایی صبح  راهی برای عبور  می داد

سایه هایی از رنگ های قرمز و سفید آشکار می شدند

درست همان موقع پوستر هایی از تیم لیورپول دوره  ۸۹ نمایان شدند .

Upon a pale white quilted sheet
a football kit is folded neat
with a yellow scarf, trimmed with red
and some football boots beside the bed

روی یک ملافه سفید رنگ پریده

یک دست لباس فوتبال پاکیزه تاه زده شده بود

یک دستمال زرد ، با آزین های  قرمز رنگ زینت داده شده بود

و  چند کفش فوتبال در کنار تخت و خواب گذاشته بود .

In hope, the room awakes each day
to see the boy who used to play
but once again it wakes alone
for this young boy’s not coming home

اتاق هر روز با امیدواری  بیدار می شد تا

پسری را ببیند که مشغول بازی کردن می شد

اما به یکباره تنها بیدار گشت

بخاطر اینکه پسرک جوان به خانه برنگشته بود

Outside, the springtime fills the air
the smell of life is everywhere
viola’s bloom and tulips grow
while daffodils dance heel to toe

بیرون ، بهار  هوا را انباشته کرده بود

بوی زندگی همه جا جاری بود

 گل های بنفشه شکوفه داده و گل های لاله روییده بودند

هنگامی که نرگس های زرد شروع به رقصیدن کرده بودند .

 

These should have been such special times
for a boy who’d now be in his prime
but spring forever turned to grey
in the Yorkshire sun, one April day

این ها می بایست  زمان های بخصوصی باشند

برای پسر بچه ای که  آغاز راهش است

اما فصل بهار برای همیشه  خاکستری رنگ شده بود

در طلوع یورک شایر ، یک روز آوریل

The clock was locked on 3.06
as sun shone down upon the pitch
lighting up faces etched in pain
as death descended on Leppings Lane

ساعت 3.06 بود

هنگامی که خورشید  یک ذره خود را نشان داده بود

با روشنایی اش خطی را  با درد می کشید

در آن وقت مرگ آرام آرام فرود می آمد

 

Between the bars an arm is raised
amidst a human tidal wave
a young hand yearning to be saved
grows weak inside this deathly cage

از میان میله ها یک دست بلند شده بود

در میان موجی از انسان

یک دست کوچک که خواستار رهایی بود

در میان این زندان مرگبار ضعیف می شد.

 

A boy not barely in his teens
is lost amongst the dying screams
a body too frail to fight for breath
is drowned below a sea of death

یک پسر بچه که کمتر از سنش به نظر می رسید

در میان فریادهای مرگبار گم شده بود

یک جسم رنجور می جنگید برای نفس کشیدن

غرق شده بود در زیر دریایی از مرگ

His outstretched arm then disappears
to signal thirteen years of tears
as 96 souls of those who fell
await the toll of the justice bell.

دست هایش سپس ناپدید شدند

تا نشان دهد  13 سال اشک در راه است

هنگامی که 96نفر از آنها یی که سقوط کرده بودند

منتظر به صدا در آوردن زنگ عدالت بودند  

Ever since that disastrous day
a vision often comes my way
I reach and grab his outstretched arm
then pull him up away from harm.

بعد از زمان وقوع فاجعه

یک تصوبرسر راهم قرار می گیرد

من نزدیک می شوم و دست های کشیده اش را می قاپم

بعد او را از میان آسیبدیدگان بالا می کشم

 

We both embrace with tear-filled eyes
I then awake to realise
it’s the same old dream I have each week
as I quietly cry myself to sleep.

ما هر دو را در آغوش می گیریم در حالی که اشک چشمهای ما را پر کرده است

سپس من بیدار می شوم تا بفهمم

این همان رویای قدیمی است که من هر هفته دارم

هنگامی که خودم را آرام می کنم تا بخوابم .

On April the 15th every year
when all is calm and skies are clear
beneath a glowing Yorkshire moon
a lone scots piper plays a tune.

در 15 آوریل هر سال

وقتی که همه چیز آرام و آسمان روشن است

در زیر ماه درخشنده یورک شایر

  تنها فلوت اسکاتلندی آهنگی را می نوازد

The tune rings out the justice cause
then blows due west across the moors
it passes by the eternal flame
then engulfs a young boys picture frame.

نوا از جانب قربانیان بر می خیزد

سپس در امتداد غرب دشت نواخته می شود

با اشعه ای ابدی عبور میکند

سپس در تصویر پسر بچه ای غوطه ور می شود .

His room is as it was that day
for thirteen years it’s stayed that way
untouched and frozen forever in time
since that tragic day in 89.

اتاقش درست همونی هست که دیروز بود

برای 13 سال به همان شیوه مانده است

بدون دستکاری و یخبندان از آن روز برای همیشه

از اون روز غم انگیز در سال 89

And as it plays its haunting sound
tears are heard from miles around
they’re tears from families of those who fell
awaiting the toll of the justice bell.

و هنگامی که صدای فلوت نواخته می شود

از فاصله های اطراف صدای گریه شنیده می شود

آن صداها از خانواده های آن ها ییست که هنوز به انتظار

شنیدن صدای عدالت نشسته اند .

Dave Kirby 2002


ادامه مطلب
نويسنده: ahmad nasiry ? تاريخ: ?

کپي برداري از مطالب اين وبلاگ چه ازنظرشرعي.اخلاقي وچه ازنظر قانوني حرام وممنوع ميباشد حتي با ذکر منبع*بياييد به حقوق و دسترنج يکديگر احترام بگذاريم

<ثبت نام در سیستم پرداخت به ازاء کلیک تبلیغات گستر